تبلیغات
آسمانی ها
حاج احمد متوسلیان
 


تمام بدنش آثار شکنجه بود. آثاری بود به جامانده از زندانهای ساواک .سال 58 واز روز اول درگیری های کردستان به مریوان آمد.فرماندهی سپاه آنجارا به عهده گرفت. فرماندهی سخت کوش .دقیق.شجاع وپر تلاش بود.باشروع جنگ در همان منطقه در مقابل دشمنان سدی محکم ایجاد نمود. دی ماه سال60 به جنوب آمد.تیپ محمد رسولله (ٌص)رادر دوکوهه پایه گزاری کرد.حماسه آفرینی نیروهای حاج احمد مثال زدنی بود.در عملیات فتح المبین و بیت المقدس کاری کرد که کارشناسان جنگی دنیارا به تعجب وا داشت. خرمشهر که به یک پایگاه نظامی نفوذ ناپذیر تبدیل شده بود آزاد شد. نیروها عاشق اوبودند.همیشه می گفت:من در خط نبرد برادربزرگ شما هستم. در پشت جبهه برادر کوچکتر شما!لذا کارهای مقررا بین بچه ها تقسیم کرده بود.یک روزدرهفته کار نظافت مقروظیفه خود حاجی بود.از شستن ظرفها تا نظافت دستشویی ها و.... بچه بسیجی تازه به جبهه آمده بود.اسلحه را اشتباه به دست گرفته بود.حاج آقا احمد که درحال عبور از کنار او بود گفت:فرمانده تو کیه!؟ چرا به تو یاد نداده چطور اسلحه دست بگیری؟ آن جوان که حاجی رو نمی شناخت گفت :تو چکار به فرمانده من داری! اصلا فرمانده من حاج احمد متوسلیانه. اگر اینجا بود حال تورو می گرفت که بی خودی حرف می زنی. حاج احمد معزت خواهی کرد ورفت دو روز بعد تو مراسم صبحگاه دو کوههاعلام شد که فرماندهی لشکر حاج احمد متوسلیان صحبت خواهند کرد. نوجوان بسیجی منتظر بود تا فرمانده لشکر را برای اولین بار ببیند.یکدفعه چشمانش از تعجب گرد شد.بعد با خودش گفت وای! من با کی اینطور صحبت کردم ...

حلقه شهید طبسی
 

 





"
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 26 تیر 1392ساعــت11:32 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()