جمعه نوشت...

 

انگار تمام عشق در گم نامی نهفته است؛ در اینکه برای آن کسی که دوستش داری دعا کنی و او نداند... و او نبیند... و او نفهمد...

مولای من ، شب ها که مانند مادران فرزند از دست داده برای ما و بخشش گناهانمان زار می زنی و ما در خواب غفلت دیده فروبسته و انگار نه انگار که شما اصلا وجود دارید ؛ عشق معنا می شود...

ای مهربانتر از ما به ما ؛ ای پدر امت ؛ ای زیباترین تجلی خدا و ای خلیفه الله :

بر ما ببخش همه ی این غفلت ها را ؛ فراموشی ها را ؛ درک نکردن ها را ...

آقای من ، مولای من ، ثانیه های عمر زمین چه بی مهابا در پی هم می گذرند و ما حتی برای لحظه ای روی همچون ماهت را ندیدیم ، حضور سبز و بهاریت را لمس نکردیم ، صدای گیرا و صوت دلنشین قرآنت را نشنیدیم...

آقا جان بیا و این زمین خزان زده را جانی دوباره ببخش ، بیا و با آمدنت لبخند را به لب هایمان هدیه کن...

خدای من ؛ کمک کن با دلی پاک و اندیشه ای الهی وتلاش مستمر در زمره ی یاران صاحب الامر (عج) قرار گیریم و حتی برای ثانیه ای دلیل ناراحتی قلب مبارکش نباشیم.

" آمیـــــــــــن یا رب العــــــــــا لمیـــــــــــن "

پ ن :

ادامه ی مطلب به مناسبت سالگرد شهادت عموی عزیزم...

 

 + امروز سالگرد شهادت عموی عزیزم هست...

تصمیم گرفتم یکی از شعرهای خودم رو که برای عموی شهیدم گفتم بنویسم...
شاید اسمش رو نشه گذاشت شعر! اما به عنوان چند کلمه ای حرف دل ، امیدوارم از خوندنش لذت ببرید...

 

کنار سنگ قبر تو با خدا نجوا میکنم
صدای من رو میشنوی،چشمامو دریا میکنم

درسته که ندیدمت،ولی با یاد تو خوشم
یعنی میشه یه روزی من،مثل خودت شهید بشم؟

یعنی میشه ببینمت، توی بغل بگیرمت؟
حتی نشد واسه یه بار،ببینم و ببوسمت

تو زنده ای و یاد تو مهمون هرشبم میشه
به یاد مهربونیات بازم دلم پر میکشه

محسن همون کسیه که آبی و آسمونی بود
اصلا توی دنیانبود،خیلی خوب و خدائی بود

من که تو رو ندیدمت،میگن که تو عالی بودی
وقتی که تو شهید شدی به پاکی گل ها بودی

مامان بزرگ میگه که تو چه خوب و بی ریا بودی
وقتی که نماز میخوندی انگار توی ابرا بودی

وقتی کنار عکستم یه حس خوب میاد پیشم
انگار که تو کنارمی،انگار که تو رو میبینم

خاک لباس پاکتو سرمه ی چشمام میکنم
خواسته و حرفای تورو باجون و دل گوش میکنم

به یاد تو،تو کربلا روضه ی اکبر میخونم
جای تو اونجا عالیه،خودم اینو خوب میدونم

عموی من،محسن من،منو ببرپیش خودت
دلم میخواد یه جا باشیم،فقط خدا،منو و خودت

 

 

+ واما چند خطی از دفترچه ی عموی شهیدم...

 


بسم الله الرحمن الرحیــــــم


به نام خدا و با عشق آتشینی به خدا سخن خود را آغاز می نمایم . با سلام به تمامی و کلیه ی

ارواح شهدا و با سلام به کلیه ی خانواده های آن ها و تمام آنانی که ایمان،کردار و عملشان را به

نحوی که مورد رضایت خداوند متعال هست،محکم کردند.

خدایا چنان نیرویی به ما عطا فرما که بتوانیم در راه دین تو گام بیشتری برداریم.


پروردگارا به ما چنان نیرویی عطا فرما که خالصا و مخلصا برای رضای تو گام برداریم.


خدایا،بار الها چنان عمری به رهبرم عطا فرما که بتواند تمام نهضت های اسلامی را در سراسر

جهان زنده نگه دارد.


آمیــــــــــــــــن یا رب العالمیــــــــــــن

***************************************************

 

+ امیدوارم خودشون شفیعمون باشن...

+ عموجون خیی برامون دعا کنید...

+ کاش میشد یه بار خوابتونو ببینم...

+ شادی روح همه ی شهدا و امام شهیدان صلوات.

 




"
+ نوشته شـــده در جمعه 4 مرداد 1392ساعــت01:09 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو