تبلیغات
آسمانی ها
نام گمنامی....

 

 

این پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهمیدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنید
نام گمنامى اگر دیدید تنها مانده است
من رفیقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دست‏هایش یادگارى پیش مولا مانده است
آن بسیجى هم كه معبر را برایم باز كرد
دیدمش آن روز در تشییع بى‏پا مانده است
یادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام
زیر نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداریدش مبادا غفلتى خاكسترى
گیرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است





برچسب ها:شعر، شهیدگمنام، شهید،
"
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 9 شهریور 1391ساعــت01:55 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()