تبلیغات
آسمانی ها
ازدواج دوم!

برخورد اولمان بود. به من گفت: «شما می دونید من قبلاً ازدواج کردم و این ازدواج دوم من است؟»

انتظار نداشتم، گفتم: «نه! به من نگفته بودند.»

گفت: «شما باید بدونید من قبلاً با جبهه و جنگ ازدواج کرده ام، شما همسر دوم من هستید.»

همه چیز را رک و پوست کنده گفت.

گفت: «انتهای راه من شهادت است و اگر جنگ هم تمام شود و من شهید نشوم هر کجای دنیا که جنگ حق علیه باطل باشد، می روم آنجا تا شهید شوم.»

خبر شهادتش را که آوردند، برای من غیرمنتظره نبود. آمادگی اش را داشتم.

 




برچسب ها:خاطرات شهدا، شهید، جبهه،
"
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1 شهریور 1391ساعــت01:04 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()