تبلیغات
آسمانی ها
شلمچه...

برداشت سوم

عنوان:شلمچه

شبای دلتنگیمون شبیه ارونده

یادگاری از جبهه چفیه و سربنده

آرزوی هر دلیه،تا علقمه پر بگیره

مثل علمدار حسین(ع)،رو پای مادر بمیره

نمیره از یاد همه،یاد امام وشهدا

راه امام و شهدا،راه رسیدن به خدا...

راوی کاروان میگفت: رسالت من وامثال من گفتن از شهدا و سیره و عملشان است و رسالت تو عمل کردن و گفتن آن به بقیه...

و حال مینویسم تا رسالتم را انجام دهم...

این که در راه چه گذشت بماند برای بعد،می رسیم به شلمچه...

از اسفند سال گذشته که به این دیار آمدم،8 ماه بیشتر نمیگذرد ولی میدان های مین پاکسازی شده و راه هموار تر...

راهی که شهدا برایمان هموارش کردند... ومیتوانی الان با خیال راحت بر روی خاک کشورت قدم بگذاری.

بین راه توقف میکنیم،کمی برایمان درباره ی جغرافیای منطقه توضیح میدهنداما وقت تنگ است و فضیلت نماز اول وقت نباید از دست برود... پس به راه می افتیم و به حسینیه میرسیم.

بعد از نماز جماعت،میروم برسر مزار شهدای گمنام...

 

" ببوس ای خواهـــــــــرم سنگ برادر ، شهـــــــــادت سنگ را بوسیدنی کرد... "

خم میشوی و سرت را بر روی مزار می گذاری و می بوسی...

سلام... برادر عزیزم...

و درد دل ها،گریه ها و دعابرای عزیزانت ... و یک دعای همیشگی:

" اللهم الرزقنا مکررا زیارت الحسین (ع) فی الدنیا و شفاعه الحسین (ع) فی الآخره "

هشت صورت قبر دیده میشود ولی می گویند مدفن چهل و هفت شهید است! و با خود میگویم چگونه؟؟؟!!!! چهل و هفت شهید و هشت صورت قبر؟!

نمی خواهم از کنار مزار ها بلند شوم ولی سخنرانی آغاز می شود...

و حال جواب سوالم را از راوی میگیرم:

اینجا مدفن چهل و هفت شهید گمنام است، زمانی که تفحص می کردیم،از هر شهید قطعه استخوانی یافتیم،استخوان ها را در سنگری جمع می کردیم ... تا پایان تفحص... استخوان ها را کنارهم قرار دادیم و هشت پیکر به وجود آمد...

پیکرهایی که استخوان های هرکدامشان متعلق به چند شهید بود...

راوی میگوید: اینجا دو مسیحی مسلمان شده،دو سرطانی شفا گرفته اند و...

از کرامت هایی می گوید که تمام شدنی نیست...

بعد از سخنرانی سفره ی ناهار پهن میشود...

و من شرم دارم از غذا خوردن بر روی زمینی که خاکش با گوشت و پوست و خون شهدا عجین شده... شهدایی که شاید با لب  تشنه و شکم  گرسنه  پر کشیده اند...

 

و باز وقت رفتن فرا میرسد...

دلت را همان جا می گذاری و جسمت را میبری...

از جایی می روم که رهبر عزیزم درباره اش فرموده: " شلمچه قطعه ای از بهشت است."

 




برچسب ها:شلمچه، قطعه ای از بهشت، کربلا، شهیدگمنام،
"
+ نوشته شـــده در جمعه 3 آذر 1391ساعــت05:52 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()