تبلیغات
آسمانی ها
خاک های نرم کوشک

 

 

درشعله و شور عشق پروانه صفت بودند

تا کرب وبلا میرفت آن راه که پیمودند...

می رسیم به پاستگاه "زید"...

همان جایی که " کوشک " نام دارد ، همان جایی که فرمانده اش "عبدالحسین برونسی" بود.

منطقه ی عملیاتی رمضان...

اینجا 12 شهید گمنام پذیرایی ات می کنند با روضه ی زهــــــرا (س) ، مادر گم نامشان...

دلم عجیب می گیرد،هوای مدینه و بقیع می کند...

چشم ها می بارد و می بارد تا آتش دل را خاموش کند اما دل شعله ورتر می شود،می سوزد ومی سوزد...

خدایا ... اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟؟ این ها (شهدای گم نام) که بوده اند که با زبان بی زبانی برایت روضه می خوانند؟؟؟

راوی می گوید: وقتی درخانواده ای عزیزی از دست می رود بستگانش تا مدتی گریه و عزاداری می کنند اما کم کم

با گذشت زمان آرام می گیرند؛ببینید این شهدا چه کرده اند که بعد از این همه سال هنوز برایشان گریه می کنید،با

اینکه حتی نمی دانید نامشان چیست...

راوی از انتظار مادران شهدای گم نام می گفت : روزی مادر سه شهید نزدم آمد،گریه می کرد ومی گفت سه فرزندم

شهید شده اند،دو تایشان را برگرداندند ولی فرزند کوچکم دیگر برنگشت... داغ این فرزند آخر کاری با دلم کرده

که فقط خدا می داند...شب ها در خانه ام را باز می گذارم که اگر برگشت معطل نشود.نکند خواب باشم،نکند منتظر

بماند... الان هم کلید خانه ام را به همسایه داده ام تا اگر پسرم برگشت پشت در نماند...

راوی می گوید و حضار می گریند... و بعد می گوید : حرف من تمام؛به حال خودتان باشید.

و من می اندیشم...خدای من این چه انتظاری است ؟؟؟؟؟؟؟؟

انتظاری که اصلا برایم قابل درک کردن نیست و نخواهد بود...

می روم کنار مزار یکی از برادران شهیدم...

دوباره بوسه ،گریه و همان حرف های همیشگی...

اندکی بعد می گویند: باز وقت رفتن است !!!!

و من اشک ها را پاک می کنم تا بروم اما باز دل همراهی نمی کند ! باز جا می ماند کنار مزار12 برادر شهیدم.

"مواظب دلم باشید... "

خدا نگهدار...




برچسب ها:خاک های نرم کوشک، پاستگاه زید، راهیان نور،
"
+ نوشته شـــده در دوشنبه 6 آذر 1391ساعــت05:03 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()