تبلیغات
آسمانی ها
برای عموی شهیدم،کسی که باتمام وجود دوستش دارم...

سلام دوستان...
داشتم فکر می کردم چه مطلبی بذارم چون که امروز 12 بهمن هستش و دهه ی فجر هم شروع شده... در آخر تصمیم گرفتم یکی از شعرهای خودم رو که برای عموی شهیدم گفتم بنویسم...
شاید اسمش رو نشه گذاشت شعر! اما به عنوان چند کلمه ای حرف دل ، امیدوارم از خوندنش لذت ببرید...

95870936055962787527.jpg

" تقدیم به عموی عزیزم،شهید سید محسن چیت ساز "


کنار سنگ قبر تو با خدا نجوا میکنم
صدای من رو میشنوی،چشمامو دریا میکنم

درسته که ندیدمت،ولی با یاد تو خوشم
یعنی میشه یه روزی من،مثل خودت شهید بشم؟

یعنی میشه ببینمت، توی بغل بگیرمت؟
حتی نشد واسه یه بار،ببینم و ببوسمت

تو زنده ای و یاد تو مهمون هرشبم میشه
به یاد مهربونیات بازم دلم پر میکشه

محسن همون کسیه که آبی و آسمونی بود
اصلا توی دنیانبود،خیلی خوب و خدائی بود

من که تو رو ندیدمت،میگن که تو عالی بودی
وقتی که تو شهید شدی به پاکی گل ها بودی

مامان بزرگ میگه که تو چه خوب و بی ریا بودی
وقتی که نماز میخوندی انگار توی ابرا بودی

وقتی کنار عکستم یه حس خوب میاد پیشم
انگار که تو کنارمی،انگار که تو رو میبینم

خاک لباس پاکتو سرمه ی چشمام میکنم
خواسته و حرفای تورو باجون و دل گوش میکنم

به یاد تو،تو کربلا روضه ی اکبر میخونم
جای تو اونجا عالیه،خودم اینو خوب میدونم

عموی من،محسن من،منو ببرپیش خودت
دلم میخواد یه جا باشیم،فقط خدا،منو و خودت

 

 




"
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 12 بهمن 1391ساعــت08:25 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()