تبلیغات
آسمانی ها
آینده ام را میبینم...

فرازی از وصیتنامه شهید سیدمنصور منصوری:
«خدایا! چشمه زمزم کجاست؟ آب کوثر در کدامین نقطه می جوشد که صدایش را می شنوم ولی برایم هویدا نیست؟ خدایا! بوی مهدی(عج) از هر گوشه ای به مشامم می رسد، صدای حسین را می شنوم که یاری می طلبد، صدای فاطمه(س) را می شنوم، اما هرچه با شمشیر تیز تگاهم فضا را می شکافم هیچ نمی بینم.
احساس می کنم که مرگ در دستانم اسیر است و ملائک به جای ستاره ها بر سینه آسمان نشسته اند، گویی منتظر ما هستند؛ حس می کنم که امام زمان(عج) در سنگرهایمان قدم می زند و کربلا کنار سنگر ما است و ملائک از آسمان، آب کوثر بر وجودمان می ریزند؛ آینده را می نگرم که پیکرهای خونین مان روی دستان ملائک به معراج می روند، شیرینی آب کوثر را که علی(ع) بر گلوی خشکیده ام می ریزد، حس می کنم.
خدایا! گمانم را به یقین مبدل ساز و رویاهایم را به حقیقت…»
(ماهنامه امتداد، آذرماه ۱۳۹۰، صفحه۱)

در مورد عکس:
اسلام آباد، تنگه چهار زَبَر/ ۴ مرداد ۱۳۶۷
عملیات مرصاد. رزمندگانِ گردان ۱۵۵ حضرت علی اصغرِ(ع) همدان که در حمله منافقین از خاک عراق و پیشروی شان به سمت کرمانشاه، اولین گروهی بودند که تنگه چهار زبر را به روی آنها بستند.
عکاس: محمدحسین حیدری




"
+ نوشته شـــده در شنبه 28 بهمن 1391ساعــت08:51 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()