تبلیغات
آسمانی ها
رضایت امام زمان (عج)،چگونه؟! (1)

دوستان سلام!

تصمیم گرفتم از امروز به بعد هر جمعه با یه مطلب  کوتاه درباره ی امام زمان (عج) به روز باشم...

و تا جمعه ی آیندش هم سعی کنم تا به چیزهایی که توی همون مطلب یادگرفتم،جامه ی عمل بپوشونم.انشالله....

 

 

Avazak.ir Line2 تصاویر جداکننده متن (1)

اگر می‌خواهید رضایت آقا امام زمان (عج) و به دنبال آن رضایت خداوند را به دست بیاورید ، در یك جمله بهترین عمل این است كه: آن‌چه را خداوند واجب كرده است ، انجام دهید و آن‌چه را حرام كرده است، ترك نمایید...

 

اما شیعیان در عصر غیبت وظایف دیگری دارند كه به طور مختصر به برخی از آن‌ها با استفاده از روایات اشاره می‌كنیم.

1. معرفت وشناخت مقام امام وامامت ولایت

الف : لزوم شناخت إمام :

فضیل گفت از حضرت ابو جعفر علیه السّلام شنیدم می‌فرمود : هر كس بدون معرفت امام بمیرد مرگ او چون مردن مردم جاهلیت است هرگز عذر مردم را در شناختن امام نمى‏پذیرند ، كسى كه با شناختن امام بمیرد ، او را زیانى نخواهد رسید چه جلوتر از ظهور امام بمیرد یا بعد از آن و كسى كه بمیرد ؛ در حالی كه امامش را شناخته ، از دنیا برود ، مانند كسى است كه با قائم عجل اللَّه فرجه در خیمه او بوده‏ است .

سلمة بن عطا از حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد كه فرمود:

حضرت امام حسین علیه السّلام در میان اصحاب خود فرمود : اصحاب من ! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستیدند از پرستش دیگران دست میكشند.

مردى عرض كرد یا ابن رسول اللَّه پدر و مادرم فدایت معنى معرفت خدا چیست؟

فرمود اینکه نسبت اهل هر زمان نسبت به امام زمان خود معرفت و شناخت داشته باشند.

مرحوم شیخ صدوق رحمت الله علیه بعد از نقل این روایت می‌گوید :

 

اهل هر زمان باید بشناسند و بدانند كه خدا ایشان را وانگذاشته و زمین را خالى از امام معصوم ننموده كسى كه بپرستد خدائى را كه حجت براى مردم قرار نداده او خداى واقعى را نپرستیده دیگرى را پرستش نموده.

و مرحوم علامه مجلسی نیز می‌گوید :

شاید امام علیه السّلام كه معرفت خدا را معرفت امام دانسته منظورش این است كه معرفت خدا حاصل نمى‏شود مگر از طرف امام یا به جهت این كه شرط انتفاع از معرفت خدا معرفت امام است كه اگر خدا را بشناسد ولى امام‏شناسى نداشته باشد ، خداشناسى او برایش سودى ندارد و توضیحى كه صدوق نیز داده است بى‏مناسبت نیست .

ب : إمام ، مظهر اسماء حسناى خداوند :

مرحوم شیخ كلینی رحمت الله علیه در كتاب شریف كافی این روایت را نقل می كند :

و آن حضرت راجع به قول خداى عز و جل «خدا را نامهاى نیكوست او را بآنها بخوانید» فرمود : سوگند بخدا مائیم آن نامهاى نیكو كه خدا عملى را از بندگان نپذیرد مگر آنكه با معرفت ما باشد .

فقال علی‏علیه‏السلام: «... فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاه‏ ».

به بهشت نمی‌رود مگر كسى كه ما را بشناسد و ما او را بشناسیم‏ .

ج : احاطه علمى إمام بر همه امور عالم‏ :

فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏.

ما از اخبار و اوضاع شما كاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند .

مرحوم كلینی رحمت الله علیه در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود :

به راستى من مى‏دانم آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و مى‏دانم آنچه در بهشت است و آنچه در دوزخ است و میدانم آنچه بود و آنچه مى‏باشد، گوید: سپس اندكى صبر كرد و دید كه این سخن بر هر كه شنید گران آمد پس فرمود: من اینها را از كتاب خدا عز و جل مى‏دانم، زیرا خدا عز و جل مى‏فرماید: در آن بیان واضح هر چیزى است‏ .

2 - انتظار فرج‏

دومین وظیفه‌ای كه شیعیان در عصر غیبت دارند ، انتظار فرج است : اما سجاد علیه السلام خطاب به ابو خالد كابلی می‌فرماید :

اى ابو خالد مردم زمان او كه معتقد به امامت وى هستند و منتظر ظهور او هستند ، از مردم تمام زمانها بهترند ؛ زیرا خداوند عقل و فهمى به آنها داده كه غیبت در نزد آن ها حكم مشاهده را دارد ! خداوند آن ها را در آن زمان مثل كسانى می‌داند كه با شمشیر در پیش روى پیغمبر (علیه دشمنان دین ) پیكار كرده‏اند ، آن ها مخلصان حقیقى و شیعیان راستگوى ما هستند كه مردم را به طور آشكار و نهان به دین خدا می‌خوانند. و هم فرمود : انتظار فرج بزرگترین فرج است .

 

* ادامه ی وظایف منتظران  انشالله در جمعه ی آینده نوشته خواهد شد! *

 

* اللهم عجل لولیک الفرج *




"
+ نوشته شـــده در جمعه 31 خرداد 1392ساعــت09:44 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
" به یاد شهدای گمنام "

خیلی گشته بودیم،نه پلاکی،نه کارتی،هیچ چیز همراهش نبود.لباس فرم سپاه تنش بود...

چیزی شبیه دکمه ی پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.خوب که دقت کردم دیدم نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده... خاک و گل ها را پاک کردم.دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردم.

روی عقیق نوشته بود:

" به یاد شهدای گمنام "

 

 




"
+ نوشته شـــده در سه شنبه 28 خرداد 1392ساعــت11:28 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
برای من که خیلی جالب بود،حتما مطالعه بفرمائید

در گلستان شهدای انقلاب اسلامی، گل‌های كمیابی وجود دارند كه تنها با تفحص و جستجوی فراوان به چشم می‎آیند. شهید كمال كورسل نیز از آن گل‎های نادری است كه به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معركه دفاع مقدس پرپر شد.

 

یك نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و كم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراكش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراكش رفت و مسلمان شد.

محال بود زیر بار حرفی برود كه برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نكند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را كه به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌كردند.
یكی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا كرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست كه بازهم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.

بعد از مدتی، رفت و‌آمد "ژوان كورسل " با دانشجوهای ایرانی كانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه‌ای، یكی ازدوستانش "مسعود " لباس پوشید برود كانون برای مراسم، "ژوان " پرسید: "كجا می‌ری؟ " گفت: "دعای كمیل "

ژوان گفت: "دعای كمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم! " گفت: "بفرمایید " .

چون پدرش مراكشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با "مسعود " رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان " توسل خوبی پیدا كرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.

هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بریم دعای كمیل ".

گفتند: "حالا كه دعای كمیل نمی‌روند "؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.

 *****        *****        *****

یك روز بچه‌های كانون، دیدند "ژوان " نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند كه بر مُهر سجده می‌كند. "مسعود " شیعه شدن او را جشن گرفت.

وقتی از "ژوان " پرسید: "كی تو رو شیعه كرد؟ " او جواب داد: "دعــــــــای كمیل علـــــی(ع) ".

گفت: "می‌خواهم اسمم رو بذارم علـــــــی ".

"مسعود " گفت: "نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع). "

گفت: "پس چی؟ "

ـ "هرچی دوســـــت داری "

گفت: "كمــــــال "

چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب كرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی كه هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.

 

 *****        *****        *****

مادرش، خیلی ناراحت بود. می‌گفت: "شما بچه منو منحرف می‌كنید ".

بچه‌ها گفتند: "چند وقتی مادرت را بیار كانون " بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه‌ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.

كتابخانه كانون، بسیار غنی بود. "كمال " هم معمولاً كتاب می‌خواند. به خصوص كتاب‌های شهید مطهری.

خیلی سؤال می‌كرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می‌گرفت، وقتی هم می‌گرفت ضایع نمی‌كرد و به خوبی برایش می‌ماند.

یك روز گفت: "مسعود! می‌خوام برم ایران طلبـــه بشم ".

ـ "برو پی كارت. تو اصلاً نمی‌توانی توی غربت زندگی كنی. برو درست را بخوان. " آن زمان دبیرستانی بود.

رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: "كارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه‌ها، صحبت كردم. بنا شده برم عراق. از راه كردستان هم قاچاقی برم قم. " با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.

مسعود گفت: "تو كه فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم كه داری، معلومه ایرانی نیستی!

خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت كردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.

 *****        *****        *****


خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.

هروقت‌ ما گفتیم: "امام " می‌گفت: "نه! حضرت امام ".

یك روز رفت پیش مسعود و گفت: "می‌خواهم برم جبهه " ایام عملیات مرصاد بود.

مسعود گفت: "حق نداری " .

گفت: "باید برم ".

مسعود: "جبهه مالی ایرانی‌هاست؛ تو برو درست رو بخوان ".

گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. "

فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یك هفته نشده بود كه خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.

 

 

 

از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نكرد، ولی هرروز یك‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.

چقدر راحت این قوس صعودی را طی كرد، چقدر سریع.

 

كمــــــــــال عزیــــــــز! ریشــــ ه‌های باورت در ضمیر ما، تا همیشــــ ه سبز باد!

 

راوی: سید مسعود معصومی

 

 



"
+ نوشته شـــده در دوشنبه 27 خرداد 1392ساعــت09:58 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
ژنرال 25 ساله

در جنگ تنها بولدزرها نبودند که خاکبرداری میکردند؛خاکریزمیزندند و خط به خط مانع ها را از راه برمی داشتند و جلو میرفتند و راه را به بقیه نشان می دادند...

حسن باقری این کار را می کرد با اینکه از خیلی ها جوانتر بود.هیچ وقت یادم نمیره اون روزی که کنار حسن نشسته بودم.

حسن نگاهی به آسمون کرد و گفت: حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم معلوم نیست بعد از جنگ چه وضعی پیش میاد.باید یه کاری کنیم.

گفتم: مثلا چه کار کنیم؟!

گفت:دوتا کار اول اخلاص دوم سعی و تلاش...

"  به نقل از همرزمان شهید حسن باقری "

 




"
+ نوشته شـــده در یکشنبه 26 خرداد 1392ساعــت11:19 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()