غربت پروانه ها....

غربت پروانه

همسایه بود با شهدا نوجوانى‏اش

با جنگ رفته بود تمام جوانى‏اش

با لاله‏ها رفاقت او امتداد داشت

مردى كه جبهه بود همیشه نشانى‏اش

دریاترین دلى كه دلم مى‏شناخت بود

پر بود از صفا سبد مهربانى‏اش

پیشانى‏اش طلیعه پرواز بود و صبح

شب بى‏خبر نبود زسوز نهانى‏اش

سوگند مى‏خورم كه نبود از خدا جدا

یك لحظه در فشردگى زندگانى‏اش

حسرت نصیب ماندن او بودم و شدم

حیرت دمیده از سفر ناگهانى‏اش

آقا، دلم زغربت پروانه‏ها پرست

چون ابر نوبهارم اگر مى‏تكانى‏اش

 




برچسب ها:شعر، شهید، غربت پروانه ها،
"
+ نوشته شـــده در شنبه 11 آذر 1391ساعــت01:43 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
ما کجا،شهدا کجا....

 

 

کجا نشسته ای امروز سفره سفرۀ کیست؟

مگو به من که چرا جای میزبان خالی است!

به چشم دل تو ندیدی مگر بوقت ورود؟

که میزبان تو غیر از شهید شاهد نیست!

به گوش جان نشنیدی تورا خوش آمد گفت؟

نگفت با تو که اندوه ومحنتش از چیست؟

کنار سفرۀ این اسوه های با ایمان

روا بود که تعمق کنیم از دل وجان!!

== == ==

هزار نکتۀ باریکتر زمو اینجاست

که غفلت از شهدابد ترین گناه و خطاست

وظیفۀ شهدا آنچه بود ایفا شد

به هوش باش که اکنون دگروظیفۀ ماست

مگر نبود که باهمدگر، یکی بودیم

صدا زحلق همه یکنواخت بر می خواست

چه شد که از مسیر شهیدان جدا شدیم کنون

جدا شدیم زخط شهید خفته به خون

== ==

چرا زخاطره بردیم عهد وپیمان را

دفاع از شرف ومجد وعزّوایمان را

چه شد که در پی حذف گذشته ها شده ایم

گذشته ها ی پر از شور راد مردان را

چرا زخاطره بردیم این چنین راحت

دلاوری وجوانمردی دلیران را

ندیده اید چه کردند درجزیرۀ خون

میان حور العظیم وجزیرۀ مجنون

== == =

قرار بود که باهم کنار هم باشیم

هماره پشت وپناه وقرار هم باشیم

قرار بود که تا قطره قطره خون باقی است

نفس نفس همه دم اعتبار هم باشیم

قرار بود که با کسب نور ایمانی

چراغ روشن شبهای تار هم باشیم

قرا ر بود خدائی شویم وقرآنی

شویم اسوه والگوی هر مسلمانی

== ==

قرا ربود که ما صحنه را نگهداریم

به ایدۀ شهداء نیز صحّه بگذاریم

قرار بود یکی گر شهید شد دگری

لوای سبز ولارا به غیر نسپاریم

نگفته ایم مگر تا رمق بود در تن

به پاسداری خون شهید بیداریم

چه شد دچار چنین غفلتی شدیم بگوی

دچار غفلت ودون همتی شدیم بگوی

== ==

قرارها همه این بود تا زپیر وجوان

تلاش وسعی نمائیم با تمام توان

به روی کشور ویرانۀ ستمشاهی

بنا کنیم بنای نوینی از ایران

مگر که عهد نبستیم با امام عزیز

همان که بود بهین نائب امام زمان

قرار بود به پیمان وفا کنیم چه شد؟

حکومت علوی را بپا کنیم چه شد ؟

== ==

قرار بود که با عشق وشور وشیدائی

کنیم تکیه به توحید ودین یکتائی

قرار بود که مردان همه شوند علوی

و دختران وزنان هم شوند زهرائی

کجا قرار براین بود دختران وزنان

شوند بر سر هر معبری تماشائی

قرار بود که ناموس محترم باشد

وَ، زن هماره حریمش چنان حرم باشد

== ==

سفارشات شهیدان چه بود یاد آریم

دو باره باز نویسی کنیم وبنگاریم

به خط سرخ شهیدان اگر که پابندیم

اگر به ایده وآمالشان وفا داریم

اگر قبول کنیم اینکه تا ابد به شهید

تمام هستی خودرا به اوبدهکاریم

به روح پاک شهیدان به عترت وقرآن

هماره ایم سر افکنده نزد آن خوبان

== ==

قرا ربود مهذّب شویم کو تهذیب

قراربود مرتّب شویم کوترتیب

به جای آنکه مراقب شویم بر انفاس

شدیم در رۀ امیال نفس خود ترغیب

به جای آنکه مرکّب شویم با اسلام

ندانم از چه برون رفته ایم از تر کیب

شناسنامه ای، احمد ، علی و،زهرائیم

ولی ز شیوۀ آنها همه مجزّائیم

== ===

شهید از من وتو شاکی است ودلتنگ است

خدا گواست که این شکوه بهر ماننگ است

من وتوئی که برای شهید همرزمیم

چگونه دیدن این صحنه ها خوش آهنگ است

شهید کُشته نشد تا که ما سکوت کنیم

بپای خیز برادر که جنگ فرهنگ است

در آندلس چه نمودند را مبر از یاد

گرفته دشمن از آن شیوه باز استمداد

== ==

زجای خیز برادر هنوز دیر نشد

هنوز دشمن دیرین ما مدیر نشد

بیا علی زمان را مدد کنیم امروز

مدد کنیم ورا تا که بی نصیر نشد

هماره خصم برای ثقیفه می کوشد

بیا به معرکه تا مرتضا اسیر نشد

وگرنه فاطمه را باز میزند دشمن

مگو نگفته ای از چه تو این سخن با من

== == ==

زمان یاری دین است هان مباش خموش

برای یاری دین بیشتر زپیش بکوش

گذشته دشمن ما غیر بود لیک امروز

خودی است اینکه پی جیفه آمده به خروش

مباد در صف اهل ثقیفه ات ببرند

بسان اهل ثقیفه مباش ودین مفروش

علی است حق وحقیقت کنار او باشیم

هماره گوش بفرمان و یار او باشیم


 




برچسب ها:شعر، شهید،
"
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 5 مهر 1391ساعــت02:19 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
خوشا روزی...

خوش آن روزى كه ما را سنگرى بود
هواى ما هواى دیگرى بود

خوش آن روزى كه دل‏ها یكصدا بود
خوش آن روزى كه جبهه كربلا بود

خوش آن روزى كه دل مى‏سوخت در تب‏
و چفیه، بوى خون مى‏داد هر شب‏

و چفیه، یادگار جبهه‏ها بود
و چفیه ، رازدار جبهه‏ها بود

خوش آن روزى كه با سر مى‏دویدیم‏
به خاك پاك جبهه مى‏رسیدیم‏

درون جبهه‏ها طوفان به پا بود
خدا در كنج سنگرهاى ما بود

دلى بود و خدایى بود و سنگر
دعا بود و شقایق‏هاى پرپر

هنوز آرى بسیجى مرد جنگ است‏
و در دست تمام ما تفنگ است‏

برادرهاى ما مردان جنگ‏اند
برادرهاى ما مرد تفنگ‏اند...

هنوز آرى هواى جبهه داریم‏
شقایق زادگان داغداریم‏

خزان ما، بهار ماست، امروز
شهادت، افتخار ماست ، امروز..

 




برچسب ها:شعر، شهید، جبهه، دفاع مقدس،
"
+ نوشته شـــده در سه شنبه 28 شهریور 1391ساعــت01:57 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
نام گمنامی....

 

 

این پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهمیدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنید
نام گمنامى اگر دیدید تنها مانده است
من رفیقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دست‏هایش یادگارى پیش مولا مانده است
آن بسیجى هم كه معبر را برایم باز كرد
دیدمش آن روز در تشییع بى‏پا مانده است
یادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام
زیر نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداریدش مبادا غفلتى خاكسترى
گیرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است





برچسب ها:شعر، شهیدگمنام، شهید،
"
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 9 شهریور 1391ساعــت01:55 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
ما همه سرباز توئیم خامنه ای
ما که بسم الله گفتیم میمونیم تا ته خط
آخر قصه به دریا میرسن موج های شط

بگو با هر کی که بیداری ما رو نمیخواد
مگه تو خواب ببینن که خواب به چشممون بیاد

اگه لشکر بکشه سپاه شب بیداریم
اگه قرآن رو به نیزه ها کنن عماریم

یادمون نرفته اون نگاه گرم و مهربون
اولین برگ کتاب درسی های بچگیمون

یادمون نرفته که چشم امیدش به ما بود
امیدش بین همه به ما دبستانیا بود

حالا ما بزرگ شدیم امید یک دنیا به ماست
مثل روز روشنه که روشنی فردا به ماست

ما که بسم الله گفتیم میمونیم تا ته خط
اخر قصه به دریا میرسن موج های شط

بگو با هر کی که بیداری ما رو نمیخواد
مگه تو خواب ببینن که خواب به چشمامون بیاد

اگه لشکر بکشن سپاه شب بیداریم
اگه قرآن رو به نیزه ها کنن عماریم...



برچسب ها:شعر، ما همه سرباز توئیم خامنه ای،
"
+ نوشته شـــده در جمعه 3 شهریور 1391ساعــت09:39 ب.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
شهید...

كاخ خلقت را بنا خشت تجلاى شهید

دفتر هستى كند تكمیل امضاى شهید

باز امشب در سر پر شور من شور نوى

بر سر پا میكند هر لحظه نجواى شهید

گل اگر صد رنگ و بو دارد، زخاكش برمدار

تا نشوید روى خود از خون رگ‏هاى شهید

لاله از خون شهیدان نیست ، بلكه خاك خشك

خون دل از دیدگان پاشیده بر پاى شهید

نیستان دهر سر بر دارد از دریاى خون

ناله خونین چو بى میخیزد از ناى شهید

مقصد مقتول جام باده فردوس نیست

بلكه «فردوسى » است مست جام صهباى شهید

آرزو دارم شهادت را كه بعد مرگ من

مردمم گویند شعرت شاد یغماى شهید

 




برچسب ها:شعر، شهید،
"
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1 شهریور 1391ساعــت01:50 ق.ظ تــوسط مسافر آسمان | نظرات ()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات